Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers امید آینده































امید آینده

ثمره عشق من

دیشب ساعت 10 شب فهمیدم خاله شدم 

زنگ زدم مامان رفته بود خونه شیما 

بعد گفت حدس بزن چی شده 

گفتم حاملس!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

گفت اره  

واااای  

اینقدر خوشحال شدمممممممممممممم 

خدایا شکرت 

دیشب شیما حالش خوب نبود خواب بود 

امروز بهش زنگ زدم میگه دکتر میگه ظاهرا دوقلو هستن 

وااااااااااای خدایاااااااااااااا 

شکرت که غمها را تموم کردی 

خدایا 

به خاطر همه چی شکر 

خیلی براش خوشحال شدم اگه دوقلو باشه خوش خیلی دوست داشت 

خدایا شکرت 

حالا دو هفته دیگه می ره برا قلبش ایشالا همه چیزش خوب باشه

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:30 توسط مانا| |

هفته پیش رفتم با محمد دکتر برا چکاپ 

وزنم رو که گرفت گفت سه کیلو تو سه هفته زیاد شدی 

مچ پات هم ورم داره  

احتمالا شروع مسمومیت بارداریه 

واااااای می خواستم گریه کنم 

کلی من رو ترسوند 

ازمایش های غربالگری دوم و ادرار خوب بود شکر خدا 

ولی گفت دیگه باید بری تو رژیم سخت 

میوه زیاد بخور ولی نشاسته کمه کم 

 نمک هم با شیرینی قطع کن 

خلاصه از هفته پیش دارم مراعات می کنم  

یه کم ورم پام کمتر شده 

راستی گفت استراحتت کمه 

باید خواب کافی داشته باشی 

کسی هم رو اعصابت نره 

خلاصه خدایا پسر کوچولوم رو می سپرم دست خودت 

خودت محافظش باش 

دیشب اتاق پسملی رو بتونه کاری کردیم تا رنگ کنیم 

محمد کلی خسته شد طفلی 

خلاصه که داریم به عید نزدیک میشیم و یه تحول بزرگ در پیش داریم 

خدایاااااااااااا شکرت 

به خاطر همه چی

نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 9:40 توسط مانا| |

پنج شنبه از سرکار مامان اومد دنبالم رفتیم نمایشگاه کودک که تو یافت اباد زده بودن 

خیلی بزرگ و شلوغ بود خلاصه اول یه تخت و کمد سفید دیدم که خیلی خوشم اومد  

قیمت 2.5 . تخت و کمد و ویترین  

که خریدیمش یعنی مامان زحمتشو کشید 

بعد هم یه کالسکه و کیف و کریر و اغوشی ست ایتالیایی سورمه ای خریدم که واقعا قشنگ بود 

ولی خیلی گرون بود اونم خریدم 2.5  

واااای مامانم خیلی زحمت کشید  

لباس هم که اندازه 200 دست شاید بیشتر از مکه اورده 

خدایا کمک کن براش جبران کنم 

یه ست حوله سبز دیدم با اینکه دو تا ست حوله داشت اینم باز براش خرید 

یه روتختی و ملافه و بالشت سبز خوش رنگ هم خریدیم 

میخوام تم اتاق جوجوم سبز باشه 

یه لوستر سفید  که خیلیییییییییییییییی نازه هم برا اتاق پسرییییییییییییی خرید مامان 

دیگه از خریدا بگممممم 

دو بسته شب رنگ برا سقف  

توپ برا استخر یه تاب که از سقف اویزون میشه 

فقط مونده ظرف غذا  

خدایا شکرت که پسرم همه چی داره  

خیلی دلم میخواد زوتر بچینم 

راستی رفتیم یه درخت هم دادیم طراحی کردن و چاپ کردن رو برچسب که بچسبونم رو دیوارش  

ولی اول  باید رنگ بشه این اتاق  

دو هفته دیگه تخت  کمد میارن  

خدایااااااااااااااااااااااااااااا شکر 

مواظب پسرم باش 

خدایا دامن هرکی نداره سبز کن 

نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:38 توسط مانا| |

روزها داره می گذره و پسرم داره روز به روز بزرگ تر میشه ماشالا 

دارم لحظه شماری میکنم تا عید بشه سرکار لعنتی دیگه نیام 

خیلی دارم اذیت میشم سرکار 

تا حالا چند تا تخت و کمد با مامان دیدیم 

حالا ببینم چی قسمت میشه بخریم 

اول باید خونه رو رنگ کنیم بعد کاغذ دیواری کنم اتاق پسر کوچولوم رو 

دوازدهم دوباره وقت دکتر دارم 

دو هفته پیش اسانسور شرکت قطع بود 

مجبور شدم 5 طبقه پیاده بیام 

بعد که رسیدم خونه دیدم لک دیدم 

خیلی ترسیدم سریع شیاف گذاشتم و فرداش هم سرکار نرفتم  

بعد رفتم بیمارستان میلاد  

صدای قلب قشنگتو گذاشت  

گفت استراحت کن 

دیگه هم پله بالا پایین نکن 

خدایا پسر کوچولوم رو میسپرم دست خودت 

مواظبش باش 

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتت 

دامن هرکی نداره سبز کن 

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ساعت 11:22 توسط مانا| |

پسرم

از تو معذرت می خواهم

می دانم که هنوز نمی دانی قرار است پا به چگونه دنیایی بگذاری

اینجا سرزمینی است که ما برایت انتخاب کردیم و برای تو تصمیم گرفتیم که بیایی و در آن با زندگی دست و پنجه نرم کنی

شاید اگر دست خودت بود جایی را انتخاب می کردی که خیلی خیلی از اینجا دورتر و آرامتر باشد / جایی که در آن انسان بودن تو برای هر کسی که در دوروبرت هست مفهومی داشته باشد / جایی که اگر تصمیمی بگیری برای پرواز / دیگران به آن احترام بگذارند

از تو معذرت می خواهم اما قبل از آمدنت باید چیزهایی را به تو بگویم که شاید گفتنش سخت و شنیدنش سخت تر باشد :

اینجا سرزمینی است که شب آن طولانی شده

گرگهای زیادی دارد که آرزو داشتم ای کاش هیچگاه صدای زوزه شان را نشنویو ای کاش هیچگاهسر راهشان نباشی /

پسرم اینجا کسی حق تو را به تو نمی دهد و باید از لحظه آمدن یاد بگیری بجنگی برای گرفتن همان حقی که الان در هر جا که باشی دارند به تو می گویند که مال تست... نه اینقدر هم که فکر می کنی راحت نیست

آنهم در سرزمینی که دیو و ددش زیاد است و انسانش شاید کمتر

میخواهم به تو بگویم اگر می توانی چراغ با خودت بیاور شاید دنیا منتظر باشد که تو بیایی و نجاتش بدهی ... اگر دنیا نه شاید این سرزمین که اینروزها بدجور بوی خون می دهد.

از تو معذرت می خواهم اما باور کن که حالا دیگر کاری از دست من بر نمی آید ... اینقدر خودخواه بوده ام که تو را بی اجازهمهمان دنیایت کنممی دانم می آیی اما من همچنان غصه هایم را دارم که ناگزیر بخشی از آن را با تو قسمت خواهم کرد /

پسرم ما دلمان می خواسته تو در مدینه ی فاضله ای بزرگ شوی که در رویایمان برایت ساخته بودیم آزاد و رها بتوانی آن شوی که باید باشی و بزرگ شوی آنقدر که در توان تست اما این روزها بیشتر می فهمم که اینجا تو هم باید مثل ما بجنگی و شاید آنچه می خواهی را هرگز به تو ندهند

و اگر پیروز شوی باید چیزهای دیگری را از دست بدهی آنچنان که ما از دست دادیم / اگر خوشبختی بخواهی باید سختی بکشی و اگر راحتی بخواهی شاید خوشبخت نباشی ....

پسرم

دلم نمی خواهد بگویم اما اینجا سرزمینی است که حتی مادر برای فرزندش حق انتخاب نمی گذارد / و دیگرا تو را در ترازویی وزن می کنند که شاید وزن خودشان در آن به پر کاهی نرسد /....

ولی دلم می خواهد به تو قول بدهم که تمام سعیم را می کنم که زشتیهای دنیا را کمتر ببینی و دلم می خواهد فکر کنم که تو با خودت شاید آزادی را به دنیا بیاوری

شاید خدا این امانت بزرگ را که همه دارند برایش می جنگند به تو سپرده باشد

خودخواهیست اما خواستیم تو بیایی که لبخندت به ما امید زندگی بدهد و وجودت توانایی جنگیدن

هر چقدر برای تو ممکن است سخت باشد برای ما زیباست

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ساعت 17:38 توسط مانا| |

پیروز عصر رفتم دکتر

یعنی در هفته پانزده

دکتر طبق معمول فشار و وزنم و گرفت و دوباره کلی دعوام کرد

فشارم شده بود 13 رو 8

خلاصه دوباره بهم قرص داد و گفت مواظب تغذیت باش

صدای قلب پسر کوچولوم هم برام گذاشت

ولی دستگاهش زیاد قوی نبود صدای قلب مهربونت کم میومد

ولی گفت ریتمش ماشالا خوبه

خدایا شکرت

هنوز موفق نشدیم برا پسر کوچولوی نازمون اسم شایسته انتخاب کنیم

از اسم باراد - فرهان - فریمان - مهان - دیان - مهراد - مهبد خوشم میاد ولی نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم

خدایا خودت کمک کن بهترین اسم رو برا فرشته کوچولوم بزارم

خدایا دامن هر کی بچه نداره سبز کن

از عید به بعد دیگه ایشالا اتاقش رو درست می کنیم

احتمالا تم سبز رنگ براش درست کنم البته کالسکه و کیفش سورمه ای

فقط اتاقش سبز باشه

دلم میخواد زودتر خریدش رو شروع کنم

خیلی ذوق دارم برای خریدش

تخت و کمدش رو میخوام سفید بگیرم با یه تور سفید دورش

خلاصه کلی نقشه دارم برا اتاقش

خدایا مواظب پسر کوچولوم باش

شکر برای همه چیز

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ساعت 17:30 توسط مانا| |

هفتم دی ماه ساعت هفت و نیم شب فهمیدیم فرشته کوچولوی تو دلیم یه اقا پسره نازه

خدایا شکرت

چقدر خوشحالممممممممممم

با مامان و محمد رفتیم سونو دکتر شاکری خیلی تعریفشو نوشته بودن

تا دستگاه رو گذاشت گفت دیدم بگم

گفتم بگو

گفت پسره

اینقدر ذوق کردم

البته اگرم دختر بود همین قدر ذوق میکردم

گفت ایناهاش اینم التش

البته من که چیزی سر در نیوردم

جواب سونو

یک جنین زنده داخل رحمی با ضربان قلب منظم 152 دارای حرکات نرمال

جفت قدامی گرید 1

مایع امینیوتیک 10 سانت

سن حاملگی تاریخ 7 دی : 13 هفته و یه روز

جنس : پسر

وزن 68 گرم طول 8 سانت

کانال سرویکس 39 میل

خدایا چطوری شکرتو بکنیم

خدایا دامن هر کی نداره سبز کن

 خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 حالا باید دنبال اسم بگردم

خیلی سخته مامانی

اخه چه اسمی برات بزارم فرشته کوچولوی من

خیلی دوست دارم اخه

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ساعت 10:22 توسط مانا| |

دیروز ساعت نه و نیم رسیدیم ازمایشگاه نیلو

تو دلم هم ارامش داشتم هم استرس

قبلش با محمد کله پاچه زدیم که خیلی حال داد

خلاصه ازمایش خون رو دادم ما رو معرفی کرد برای سونو NT

رفتیم سمت ونک

خیلی استرسم بیشتر شده بود

اولش گفتم من میخوام همسرم بیاد تو گفت نمیشه ولی CD بهت میدیم

خلاصه اونجا یه عالمه خانم حامله بود که نصفشون زود میومدن بیرون مثل اینکه جنینشون پشتش رو کرده بوده یا تکون نمیخورده

خلاصه من یه ابمیوه شیرین خوردم و یه شکلات رفتم تو به محمد گفتم دعا کن توچشام پر اشک بود

بعد رفتم خوابیدم تا دستگاه رو گذاشت قربون سرش برم سرشو دیدم

بعد داشت تند تند به دختره میگفت که بنویسه

NT : 1.1  واااااااااای انگار دنیا رو بهم دادن

CRL:6.3

گفتم صدای قلبشو میشه بزارید

گذاشت

 منم بی اختیار گریه می کردم خیلی لحظه قشنگی بووووووووووووود خدایا شکرت

163 بار در دقیقه میزد

بعد گفت سرفه کن

دو تا سرفه کردم قربونش برم انگار از خواب بیدار شد سرش رو تکون میداد هی دست و پا میزد عزیز دلم

چقدر دوسش دارم خدایاااااااااااا

این قشنگترین هدیه بود که تو زندگی از خدا میگیرم

پاداش تمام سختیهای زندگیم

بعد گفت همه چی خوب بود

اومدم بیرون محمد با چشای گرد داشت نگاه میکرد

بعد پرسید چی شد گفتم خوب بود همه چی

زدم زیر گریه حالا گریم بند نمیومد

کلی گریه کردم

از خوشحالی

خلاصه CD رو گرفتم و رفتیم

دوباره ازمایشگاه نیلو  جواب رو دادم به ازمایشگاه گفت فردا جوابش اماده میشه

الان جوابش رو با پیک برام اوردن

فکر می کنم خوبه

عصر باید برم دکتر

خدایا برای همه چی ازت ممنونم

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

فرشته کوچولوم بابا محمدت اومد خونه CD رو دید کلی ذوق کرد

امروز برای همکاراش گذاشته

کلی ذوق کردن

دیشب قشنگرین یلدای سه نفره زندگیمون رو گرفتیم

کلی عکس گرفتیم

محمد ماهی خریده بود

خلاصه کلی خوش گذشت با وجود تو فرشته نازم

خیلی دوست داریم ما دوتا

زود تر بیا پیشمون

 

نوشته شده در سه شنبه یکم دی ۱۳۹۴ساعت 11:57 توسط مانا| |

30 اذر برام تست غربالگری نوشته

مثل همه اونایی که می خوان مامان بشن یه کم استرس دارم

ولی توکل میکنم به خدا

تو فرشته کوچولوم رو به خدا میسپرم

ایشالا که همه چی خوب پیشبره

 از بابا محمد بگم که این روزا کلی احساس پدر بودن می کنه کلی تو خونه کمک میکنه هر شب اب پرتقال میگیره میگه بخور برسه به جوجومون

خلاصه روزها میگذره سرکار یه خورده سخته ولی خدا کمک میکنه

هفته دیگه ایشالا وارد ماه 4 میشم

هر روز دارم تپلی تر میشم

ولی همه چیز برای رسیدن به تو قشنگه

دلم میخواد زود جنسیتت رو بفهمم برم برات وسایل بخرم اتاقتو درست کنم

کلی ذوق دارم

خدایا شکرت برا همه چیز

خدایا دامن هرکی نداره سبز کن

دوست دارم فرشته کوچولوی تو دلی من

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 15:38 توسط مانا| |

وااااااااااااااااای

گل سرخ و سفیدم کی میاییی

بنفشه برگ بیدم کی میاییییی

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:10 توسط مانا| |